مگس
پر تلاش و تماما آب و تاب
نپرید هر چه که تکان دادم
ماوس خود تا که کردمش پرتاب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت :
(۱) : من هم میدانم که دسکتاپ درست است نه دسکتاب
قافیه تنگ آمد خوب چه کنم ؟ همین است که هست ...
معامله ی سکینه
در همین راستا پیشنهاداتی داشته و داریم که به شرح ذیل به بیان آنها میپردازیم :
۱- میشه با رونالدینیو یا کاکا و امثال ذلک مبادله اش کرد (اولشم طی بشه که جنس فروخته شده پس گرفته نمی شود)
۲- ایشون رو به شرط ازدواج با جناب داسیلوا به اونجا اعزام کنیم .
۳- از اونجا که بعضی از کشور ها مثل آرژانتین و اینها رقابت سختی با برزیل دارند پیشنهاد میکنیم به بالاترین قیمت پیشنهادی بفروشیمش
۴- چون مردم کشور ما از یک چنین زنهایی بیزارند بعد اجرای حکم اعدامش جنازش رو بفرستیم که هم اونا کلی حال کنن و هم اینا
۵- سکینه رو با تمام متعلقاتش بفرستیم (چاقو ، قمه ، اره ، وینچستر و بقیه ی وسایل)
۶- اصلا سکینه رو نفرستیم چه کاریه .. آقای داسیلوا رو بیاریم اینجا و به نگهبانی از این خانم مامور کنیم
۷- اگر هم میفرستیم چرا فقط همین یکی رو ... بقیه حبسی ها و اعدامی ها و اینا رو هم بفرستیم که کلی به لحاظ مصرف هم صرفه جویی شده باشه .
تست هایی با طعم کروبی
۱- به نظر شما چرا آقای کروبی در انتخابات ریاست جمهوری رای نیاورد ؟
الف) حال نداشت
ب ) زورش نرسید
ج ) ننه جونش نذاشت
د ) رقیبش (آراء باطله) قویتر بود
۲- چه کسایی به آقای کروبی رای دادند ؟
الف ) معلوم نیست
ب ) جای سواله واقعا
ج ) مخالفین رقبای دیگر
د ) بی سواد ها
۳- شما فکر میکنید چه رابطه ای بین ساسی مانکن و آقای کروبی وجود داشت؟
الف) واااای نه .
ب ) کلا رابطه ی دو تا همجنس با هم چیز چندش آوریه
ج ) دوست داشت واسه یه بارم که شده رپ بخونه
د ) اونم مثل بچش میمونه خوب حیوونی
۴- چرا آقای کروبی به مراسمات درگذشتگان سیاسیون میره ؟
الف ) علاقه ی زیاد به حلوا خوردن
ب ) واسه کلاس کار
ج ) همینجوری اتفاقی
د ) دید و بازدید با رفقا
۵- به نظر شما آقای کروبی اصالتا کجایی هستند ؟
الف ) آمریکایی
ب ) انگلیسی
ج ) فرانسوی
د ) الیگودرزی
۶- چرا به آقای کروبی میگن شیخ شجاع ؟
الف ) کی میگه ؟
ب ) چون زبونش از مخش بیشتر کار میکنه
ج ) چون تو این زمونه شجاعت یعنی بی کلگی
د ) خوب برید از خودش بپرسید
۷- چرا آقای کروبی چند وقته سر قبر ننه جونش هم نمیتونه بره؟
الف ) پاش درد میاد
ب) راهش دوره
ج ) خانومش نمیذاره
د ) حوصله اش رو نداره
۸- به نظر شما حرکت بعدی آقای کروبی چیه ؟
الف ) دیدار با اموات در برزخ
ب ) رفتن به زندان
ج ) زیارت قبر ننه جونش
د ) افشاء مستندات ورژن ۲۰۱۰ کهریزک
عیدی
عیدی ٬ دادنش جون آدم رو در میاره و گرفتنش حال و حولی به جون آدم میندازه که نگو
اما همیشه هم (ظاهراً) اینطور نیست .
روزای اول عید بود و شروع کردیم به رفتن به خونه ی اقوام و فک و فامیل برای عید دیدنی و البته از اون مهمتر گرفتن عیدی. منتها امسال انگاری همه یه چیشون میشد . خونه ی اولی یه ۲ هزار تومنی کاسب شدیم و گذشت . هرچند دلمون بیشتر میخواست اما گفتیم عیبی نداره . بازم غنیمته . خونه بعدی که رفتیم عیدیه شد ۱۵۰۰ تومن و بازهم به جیب ما برخورد . اما گفتیم این نیز بگذرد و اتفاقا گذشت . آقایی که شما باشید و یا حالا خانومی که شما باشید . جونم براتون بگه که خونه های بعدی رو میشه با فرمولهای ریاضیات بدست آورد که چه گذشت اما .... اما رسیدیم خونه ی دهم یازدهم ... تو همین حول و حوش که عیدی ها از نقدی بودن شد جنسی و اولین عیدی کالاییمون که یه جوراب بود رو دشت کردیم . اومدیم بیرون و خدا را شکر خدا را شکر گویان رفتیم سراغ خونه ی فامیل بعدی که عیدی اون خونه ۲ تا تخم مرغ و یه جوراب بود . با خودم گفتم خوب مثل این که خدا رو شکر گفتن ها اثر کرده و ارزش ریالی عیدی ها حالت تساعدی پیدا کردند و امیدوارانه رفتیم سراغ خونه ی بعدی . اما چشتون روز بد نبینه از خونه ی بعدی که داشتیم میومدیم بیرون صابخونه که از اقوام محترم نزدیکمون هم بودند دست کردند توی صندوق قدیمیشون و یه دست (روم به دیوار البته) لباس زیر مردونه تحویلمون دادند و ما رو بدرقه کردند . حسابی کف کرده بودم . با خودم گفتم تا کار به جاهای باریکتر نکشیده از مهمونی رفتن پرهیز کنم و باقی رو بزارم واسه همون سال بعد .
برف و باران سیاسی
باور کنید اصلا نمیتونستم فکرش رو هم بکنم
مخ ما فقط به اندازه ی یه کمی از اوضاع رو میتونست درک کنه ولی چند شب پیش توی تاکسی هم صحبت یه خانوم با کرامات و جالب انگیزناکی شدیم که نگو و .. اینا
خلاصه صحبتمون گرم شده بود و مسیر هم خیلی مونده بود تا به پایان برسه اما حرف رسید به این موضوع که خیر سرمون زمستون رو داریم پشت سر میذاریم و دریغ از قطره ای باران و برف و حتی تگرگ
باز همینجوری صحبت ادامه داشت که اون خانوم عرضه داشتند که الآن آمریکا٬ اروپا و این کشورایی که ما میگیم دشمن خدا و پیغمبرن و دروغ و گناه و هزار جور کثافت کاری داره از سر و روشون میریزه٬ غرق توی نعمتهای خداوندی اند و ماهاییکه ادعای درستی و درستکاریمون گوش عالمو آدم رو کر کرده از این نعمتهای خداوندی محرومیم .
یه کمی تفکریدیم و تو دلمون گفتیم بابا ببین این بابا نه ببخشید این مامان نه اصلا ولش کنید این یارو خیلی حالیشه ها . راس میگه ها
که خانومه ادامه داد حالا ما به حقیم یا اونایی که دشمنن
صدام رو صاف کردم و گفتم البته میدونید چیه ؟ بنده در این زمینه تخصصی ندارم . و نمیتونم اظهار نظری کنم . بعد واسه اینکه گند ماجرا در نیاد از خیر هم صحبتی و کمالات ممالات اون خانوم هم گذشتیم و پیاده شدیم .
ولی تو راه خیلی با خودم فکر کردم که آخه مرد حسابی اونجا منطقه منطقه ی بارانیه و آب و هواش کل یوم همینجوریه و ایران طفلی ما نیمه خشک تا قسمتی خشکه٬ چه ربطی داره به درستی و نادرستی ما آدما
بعد دوباره با خودم گفتم یعنی بارون و برف هم سیاسیه ؟
نمیدونم شایدم حرفای اون خانوم درست بوده و ما نمیفهمیم .







